جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
684
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
دكتر گرانت كه از جملهء نخستين خدمتگزاران روحانى در نزد آنها بود عقيده داشت كه ايشان از باقيماندگان قبايل دهگانهء يهود بودهاند - كه خودشان هم اين ادعا را دارند - و در آداب و دعاهاى ايشان آثار مؤيد اين نظريه هست . منظورم اين نيست كه آنها را يهودى قلمداد كنم - با آنكه به نظر من مشمول اين ظن قوى مىشوند مانند طوايف مفقود الاثر ديگرى كه من ديدهام - سوريهايها ، آشوريها يا كلدانىها كه همگى گاهى جزو همين نام و عنوان بشمار مىروند . زبان آنها يك قسم لهجهء قديمى سوريه مخلوط با بسيارى از كلمات عربى ، كردى ، تركى و فارسى است . سازمان مذهبى - جالبتوجهتر و يا لااقل قابل استفادهتر از اين امور نظرى ، داستان طرز ادارهء روحانى آنهاست و چنين مىنمايد كه بازماندگان قتل و كشتار تيمور لنگ با رهبرى اسقفى به نام مارالياس كه در القوش شمال موصل اقامت داشته تا نيمهء قرن شانزدهم باهم پيوسته مانده بودند . در اين موقع كشيش نسطورىهاى شرقى كه در مرز ايران و تركيه مىزيسته خود را مستقل اعلام و فرقهء امامت مارشيمون را تأسيس كرد و همين عنوان را جانشينان او نيز اختيار كردهاند و از آن پس در خاندان واحدى باقى مانده است . در ابتداى قرن بعد دستهاى از نسطوريان موصل به جانب رم توجه نمودند و پاپ هم گرايش ايشان را پذيرفت و اسقف آنها را ماريوسف ( مار - بزرگ - لرد ) لقب داد و مقر او در ديار - بكر و مركز روحانىاش بابل بود . در سال 1778 تمام موصل يا شاخهء غربى نسطوريان از وى پيروى مىنمودند و بنابراين در آن تاريخ يعنى يك قرن پيش اين سازمان روحانى به دو قسمت مشخص ، هرچند كه از لحاظ عده متساوى نبودند ، تقسيم شد . نسطوريان شرقى يا اصلى با رهبرى مارشيمون اداره مىشد و غربى يا كلدانى ( چنان كه بيشتر شهرت داشته ) تابع رم گرديد . در سال 1873 سازمان اخير كه قبلا نيز از « حكم رسمى ناظر بر مصونيت پاپ » كه معروف است و در سال 1869 صادر شده بود تزلزلى شديد يافته بود ،